چهل بایست عشق شمس تبریزی

چهل قاعده شمس تبریزی، چهل قانون ملت عشق، چهل قاعده عشق و چهل بایست عشق عنوان‌هایی هستند که از کتاب اصلی الیف شافاک با عنوان “The Forty Rules of Love” بیان می‌شود.

در کتاب فوق‌العاده زیبا و خواندنی «ملت عشق» نوشته «الیف شافاک»، ۴۰ قاعده شمس تبریزی آمده است. این کتاب که سرگذشت شمس تبریزی و آشنایی او با مولانا را بیان می‌کند، در هر قسمت یکی از قاعده‌های صوفی‌گری و صوفیان را معرفی می‌نماید. چهل قاعده شمس تبریزی، چهل قانون ملت عشق، چهل قاعده عشق و چهل بایست عشق عنوان‌هایی هستند که از کتاب اصلی الیف شافاک با عنوان “The Forty Rules of Love” بیان می‌شود.

چهل قاعده شمس تبریزی – قسمت اول


قاعده اول:

کلماتی که برای توصیف پروردگار به کار می‌بریم، همچون آینه‌ای است که خود را در آن می‌بینیم. هنگامی که نام خدا را می‌شنوی ابتدا اگر موجودی ترسناک و شرم‌آور به ذهنت بیاید، به این معناست که تو نیز بیشتر مواقع در ترس و شرم به سر می‌بری. اگر هنگامی که نام خدا را می‌شنوی ابتدا عشق و لطف و مهربانی به یادت بیاید، به این معناست که این صفات در وجود تو نیز فراوان است.

قاعده1 از چهل قاعده شمس تبریزی

قاعده دوم:

پیمودن راه حق کار دل است، نه کار عقل. راهنمایت همیشه دلت باشد، نه سری که بالای شانه‌هایت است. از کسانی باش که به نفس خود آگاهند، نه از کسانی که نفس خود را نادیده می‌گیرند.

قاعده 2 از چهل قاعده شمس تبریزی

قاعده سوم:

قرآن را می‌توان در چهار سطح خواند. سطح اول معنای ظاهری است. بعدی معنای باطنی است. سومی بطنِ بطن است. سطح چهارم چنان عمیق است که در وصف نمی‌گنجد.

قاعده3 از چهل قاعده شمس تبریزی

قاعده چهارم:

صفات خدا را می‌توانی در هر ذره کائنات بیابی. چون او نه در مسجد و کلیسا و دیر و صومعه، بلکه هر آن همه جا هست. همان طور که کسی نیست که او را دیده و زنده مانده باشد، کسی هم نیست که او را دیده و مرده باشد. هر که او را بیابد تا ابد نزدش می‌ماند.

قاعده 4 از چهل قاعده شمس تبریزی

قاعده پنجم:

کیمیای عقل با کیمیای عشق فرق دارد. عقل محتاط است. ترسان و لرزان گام بر می‌دارد. با خودش می‌گوید: «مراقب باش آسیبی نبینی». اما مگر عشق این طور است؟ تنها چیزی که عشق می‌گوید این است: «خودت را رها کن. بگذار برود»! عقل به آسانی خراب نمی‌شود. عشق اما خودش را ویران می‌کند. گنج‌ها و خزانه‌ها هم در دل ویرانه‌ها یافت می‌شود، پس هر چه هست در دل خراب است.

قاعده 5 از چهل قاعده شمس تبریزی

قاعده ششم:

اکثر درگیری‌ها، پیش‌داوری‌ها و دشمنی‌های این دنیا از زبان منشأ می‌گیرد. تو خودت باش و به کلمه‌ها زیاد بها نده. در دیار عشق زبان حکم نمی‌راند. عاشق بی‌زبان است.

قاعده 6 از چهل قاعده شمس تبریزی

قاعده هفتم:

در این زندگانی اگر تک و تنها در گوشه‌ی انزوا بمانی و فقط پژواک صدای خود را بشنوی، نمی‌توانی حقیقت را کشف کنی، فقط در آینه‌ی انسانی دیگر است که می‌توانی خودت را کامل ببینی.

قاعده 7از چهل قاعده شمس تبریزی

قاعده هشتم:

هیچ‌گاه نومید مشو. اگر همه درها هم به رویت بسته شوند، سرانجام او کوره راهی مخفی را که از چشم همه پنهان مانده، به رویت باز می‌کند. حتی اگر هم ‌اکنون قادر به دیدنش نباشی، بدان که در پس گذرگاه‌های دشوار باغ‌های بهشتی قرار دارد. شکر کن! پس از رسیدن به خواسته‌ات شکر کردن آسان است. صوفی آن است که حتی وقتی خواسته‌اش محقق نشده، شکر گوید.

قاعده 8 از چهل قاعده شمس تبریزی

قاعده نهم:

صبر کردن به معنای ماندن و انتظار کشیدن نیست. به معنای آینده‌نگر بودن است. صبر چیست؟ به تیغ نگریستن و گل را پیش چشم مجسم کردن است، به شب نگریستن و روز را در خیال دیدن است. عاشقانِ خدا صبر را هم چون شهد شیرین به کام می‌کشند و هضم می‌کنند. می‌دانند زمان لازم است تا هلال ماه به بدر کامل بدل شود.

قاعده 9 از چهل قاعده شمس تبریزی

قاعده دهم:

به هر سو که می‌خواهی –شرق، غرب، شمال یا جنوب– برو، اما هر سفری که آغاز می‌کنی سیاحتی به درون خود بدان! آن که به درون خود سفر می‌کند، سرانجام ارض را طی می‌کند.

قاعده 10 از چهل قاعده شمس تبریزی