چهل بایست عشق شمس تبریزی

چهل قاعده شمس تبریزی، چهل قانون ملت عشق، چهل قاعده عشق و چهل بایست عشق عنوان‌هایی هستند که از کتاب اصلی الیف شافاک با عنوان “The Forty Rules of Love” بیان می‌شود.

در کتاب فوق‌العاده زیبا و خواندنی «ملت عشق» نوشته «الیف شافاک»، ۴۰ قاعده شمس تبریزی آمده است. این کتاب که سرگذشت شمس تبریزی و آشنایی او با مولانا را بیان می‌کند، در هر قسمت یکی از قاعده‌های صوفی‌گری و صوفیان را معرفی می‌نماید. چهل قاعده شمس تبریزی، چهل قانون ملت عشق، چهل قاعده عشق و چهل بایست عشق عنوان‌هایی هستند که از کتاب اصلی الیف شافاک با عنوان “The Forty Rules of Love” بیان می‌شود.

چهل قاعده شمس تبریزی – قسمت سوم

قاعده بیست و یکم:

به هر کدام ما صفاتی جداگانه عطا شده است. اگر خدا می‌خواست همه عیناً مثل هم باشند، بدون شک همه را مثل هم می‌آفرید. محترم نشمردن اختلاف‌ها و تحمیل عقاید صحیح خود به دیگران بی‌احترامی است نسبت به نظام مقدس خدا.

قاعده21 از چهل قاعده شمس تبریزی

قاعده بیست و دوم:

عاشق حقیقی خدا وارد میخانه که بشود، آن جا برایش نمازخانه می‌شود. اما آدم دائم الخمر وارد نمازخانه هم که بشود، آن جا برایش میخانه می‌شود. در این دنیا هر کاری که بکنیم، مهم نیتمان است، نه صورتمان.

قاعده22 از چهل قاعده شمس تبریزی

قاعده بیست و سوم:

زندگی اسباب‌بازی پر زرق و برقی است که به امانت به ما سپرده‌اند. بعضی‌ها اسباب‌بازی را آن قدر جدی می‌گیرند که به خاطرش می‌گریند و پریشان می‌شوند. بعضی‌ها هم همین که اسباب‌بازی را به دست می‌گیرند کمی با آن بازی می‌کنند و بعد می‌شکنندش و می‌اندازندش دور. یا زیاده بهایش می‌دهیم یا بهایش را نمی‌دانیم. از زیاده‌روی بپرهیز. صوفی نه افراط می‌کند و نه تفریط. صوفی همیشه میانه را بر می‌گزیند.

قاعده23 از چهل قاعده شمس تبریزی

قاعده بیست و چهارم:

حال که انسان اشرف مخلوقات است، باید در هر گام به خاطر داشته باشد که خلیفه‌ی خدا بر زمین است و طوری رفتار کند که شایسته‌ی این مقام باشد. انسان اگر فقیر شود، به زندان افتد، آماج افترا شود، حتی به اسارت رود، باز هم باید مانند خلیفه‌ای سرافراز، چشم و دل سیر و با قلبی مطمئن رفتار کند.

قاعده24 از چهل قاعده شمس تبریزی

قاعده بیست و پنجم:

فقط در آینده دنبال بهشت و جهنم نگرد. هرگاه بتوانیم یکی را بدون چشم‌داشت و حساب و کتاب و معامله، دوست داشته باشیم؛ در اصل در بهشتیم. هرگاه با یکی منازعه کنیم و به نفرت و حسد و کین، آلوده شویم؛ با سر به جهنم افتاده‌ایم.

قاعده25 از چهل قاعده شمس تبریزی

قاعده بیست و ششم:

کائنات، وجودی واحد است. همه‌ چیز و همه‌ کس با نخی نامرئی به هم بسته‌اند. مبادا آه کسی را برآوری؛ مبادا دیگری را، به خصوص اگر از تو ضعیف‌تر باشد، بیازاری. فراموش نکن اندوه آدمی تنها در آن سوی دنیا ممکن است همه انسان‌ها را اندوهگین کند. و شادمانی یک نفر ممکن است همه را شادمان کند.

قاعده26 از چهل قاعده شمس تبریزی

قاعده بیست و هفتم:

این دنیا به کوه می‌ماند، هر فریادی که بزنی، پژواک همان را می‌شنوی. اگر سخنی خیر از دهانت برآید، سخنی خیر پژواک می‌یابد. اگر سخنی شر بر زبان برانی، همان شر به سراغت می‌آید. پس هر که درباره‌ات سخنی زشت بر زبان راند، تو چهل شبانه روز درباره آن انسان سخن نیکو بگو. در پایان چهلمین روز می‌بینی همه چیز عوض شده. اگر دلت دگرگون شود، دنیا دگرگون می‌شود.

قاعده27 از چهل قاعده شمس تبریزی

قاعده بیست و هشتم:

گذشته مه‌ای است که روی ذهنمان را پوشانده. آینده نیز پس پرده خیال است. نه آینده‌مان مشخص است، نه گذشته‌مان را می‌توانیم عوض کنیم. صوفی همیشه حقیقت زمان حال را در می‌یابد.

قاعده28 از چهل قاعده شمس تبریزی

قاعده بیست و نهم:

تقدیر به آن معنا نیست که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده. به همین سبب این که انسان گردن خم کند و بگوید: «چه کنم، تقدیرم این بوده»، نشانه‌ی جهالت است. تقدیر همه‌ی راه نیست، فقط تا سر دو راهی‌هاست. گذرگاه مشخص است، اما انتخاب گردش‌ها و راه‌های فرعی در دست مسافر است. پس نه بر زندگی‌ات حاکمی و نه محکوم آن.

قاعده29 از چهل قاعده شمس تبریزی

قاعده سی‌ام:

صوفی حقیقی آن است که اگر دیگران سرزنشش کنند، عیبش بجویند، بدش بگویند، حتی به او افترا ببندند، دهانش را بسته نگه دارد و درباره کسی حتی یک کلمه حرف ناشایست نزند. صوفی عیب را نمی‌بیند، عیب را می‌پوشاند.

قاعده30 از چهل قاعده شمس تبریزی