خوش آمدید! 

تالار گفتگوی جواب اینجا محلی برای آگاهی، گفتگو و تبادل نظر میان کسب و کارهاست تا حرف ها گفته شود و ایده ها پرداخته شود. این تالار درباره بهترین محتوا و ایده های جدید روانشناسی گفتگو می کند و آنها را به اشتراک می گذارد و پروفایل حرفه ای شما را ایجاد می کند.

1

0

سلام من یک مدت که نوجوان بودم و داشتم درس خودم رو به طور طبیعی می خوندم یک دوست داشتم که شاغل بود و هر بار که منو می دید از سختی های کار و زندگی می گفت و من برای اینکه بهش نشون بدم درس هم چندان سخت نیست می گفتم من دوست دارم آزاد زندگی کنم و خودم رو برای هیچ احدی توجیه نکنم

نمی دونم چی شد که اون فکر کرد من دچار افکار پوچ شدم تو دنیای خودش افکارم رو تحلیل کرد و کتابهای آلبر کامو و فریدریش نیچه رو بهم معرفی کرد.

خوندن و فهمیدن این کتاب ها در حد مرگ برام سخت بود ولی هر وقت که دوستم رو می دیدم درباره نوع پوچی تو این آثار واسم بیشتر توضیح می داد

اون واقعا شیفته وار دنبال پوچی بود فیلم های کوتاه بی معنا می ساخت فیلم جنون نیچه رو می دید فیلم های دیوید لینچ می دید و تفسیرهای عجیب می کرد از هر کارگردان و نویسنده ای یه اثر خیلی پوچ و ابزورد در می آورد

خلاصه معاشرت با این آدم و خوندن کتابهای نیچه و کامو حالمو خیلی بد کرد طوری که مجبور شدم چند تا روانشناس عوض کنم و بیشتر از یک سال مورد روانشناسی قرار بگیرم تا یه خرده احساس بهبودی بکنم

خیلی توصیه ام به دوستان اینه که مراقب حس و حال پوچ باشن اگه فیلمی کتابی یا حتی رفتاری پوچ به نظرشون اومد خیلی قاطع از اون دوری بکنن

واسه من پوچی به معنای تقدیس بلاتکلیفی بود این که بلاتکلیف بمونی و از بلاتکلیفی خودت لذت ببری

این حالت چندین سال منو رنج داد تا اینکه تصمیم گرفتم یک کار ثابت رو انجام بدم 

هنوز هم نتونستم خودم رو تو مسیر قطعی اون کار قرار بدم ولی خب نسبت به اون دوستم که هنوز نتوانسته خودش رو به هیچ ثباتی برسونه خیلی جلوترم 


پاسخ شما

افزودن نظر

اطلاع رسانی کن

درباره تالار گفتگو

این تالار برای علاقمندان مباحث روانشناسی ایجاد شده است، سوال بپرسید، ایده مطرح کنید و باعشق به سوالات کاربران پاسخ دهید. مطالعه دستورالعمل ها

ابزار سوال

1 دنبال کننده

آمار

سوال شده: 97-11-20 12:06
تعداد مشاهده: 161 بار
آخرین به روز رسانی: 98-06-31 22:59